منو سایت
تاريخ:اول شهريور 1389 ساعت 21:55   |   کد : 373
يادداشت ها
خلقيات منفي ايرانيان در فيلم هاي سينمايي سال 88
نگاهی به تفاوت نقد جامعه ایرانی در فیلم های سوپراستار و در باره الی با کتاب قانون

خلقیات منفی ایرانیان در فیلم های سینمایی سال 88

نگاهی به تفاوت نقد جامعه ایرانی در فیلم های سوپراستار و در باره الی با کتاب قانون

در سال های اخیر فیلم هایی که به خلقیات منفی ایرانیان پرداخته اند کم نیستند و سه فیلم در باره الی (اصغر فرهادی، 1387)، سوپر استار (تهمینه میلانی، 1387) و کتاب قانون (مازیار میری، محمد رحمانیان، 1387) از آن جمله هستند، که در سال 88 اکران شده اند (بی پولی اما از مقوله دیگری است). افزایش تعداد فیلم هایی که به این مقوله می پردازند، نکته مثبتی است که نشان از خودآگاهی جامعه به مشکلات درونی خویش است.

***

در باره الی داستان گروهی است که به شمال می روند و وقتی الی غرق می شود، ناگریز از دروغ می شوند و به تدریج سراسر زندگی آنها دروغ می شود، هر کس در این داستان دروغی می گوید. سوپر استار سرگذشت هنرپیشه ای است که هنرپیشگی و ستاره بودن، او را متفرعن کرده است، اویی که «به هیچ جا نرسیده است» و رها (دختر نوجوان فیلم) می تواند به او تلنگری بزند، که اندکی به خود آید. کتاب قانون نیز داستان رحمان، پسری جبهه رفته از خانواده ای سنتی است که عاشق زنی لبنانی (خمسه) می شود و با او ازدواج می کند و مادر و دو خواهر و عمه و خاله رحمان و بقال و قصاب و میوه فروش و راننده تاکسی و... همه از انتقادات خمسه به خودشان (که بر اساس معتقدات خودشان هم هست) به تنگ می آیند و آنقدر عرصه را به او تنگ می کنند که برمی گردد.

نکته اساسی در هر سه، نقد درونی جامعه ایران است و نشان دادن آن دسته از رفتار ما که نیکو نیست. در هر سه، چیزی از بیرون است که تلنگر را می زند.

اگر الی غرق نمی شد، دروغ های اولیه هیچ کس رو نمی شد و دروغ های بعدی گفته نمی شود، و اگر جنازه الی پیدا نمی شد، دروغ های بعدی نیز رو نمی شد. ولی مرگ الی (یک حادثه غیرمنتظره) روال عادی را به هم می زند، و ریشه دواندن دروغ در سراسر زندگی را نشان می دهد. و البته نشان می دهد که دروغ گفتن ما، به جبر زمانه است؛ هر کس مصلحتی می اندیشد و هر کس فکر می کند که اگر این بخش از واقعیت را به «مصلحتی» تغییر دهد، چیزی بهتر خواهد شد و همین می شود یک «دروغ جمعی»، چیزی که در بافت زندگی اجتماعی ما جریان دارد. و قطعا منظور از آن، عملی خلاف شرع و خلاف اخلاق نیست. رویه تاریخی و تجربه اجتماعی، ما را به آن سمت کشانده که «تصور» می کنیم با دروغ، با تعارف، با نرنجاندن دیگران، با خجالت و رودربایستی، وضعیت را بهتر می کنیم. و سعدی از ابتدا به ما یاد داده که «دروغ مصلحت آمیز به ز راست فتنه انگیز» و گفته « خبری که دانی که دلی بیازارد تو خاموش تا دیگری بیارد» یا زمانه را بر سر جنگ می بینیم، و تنها بازی زبانی است که می تواند یاری رسان ما در کشاندن امور از امروز به فردا (فردایی که هرگز نخواهد آمد) و به ستون دیگر (به امید فرجی) باشد.

در سوپر استار نیز، همه چیز دست به دست هم داده تا «هیچ کسی» (به تعبیر گتسبی بزرگ، آقای هیچ زاده اهل هیچ آباد) «کسی» بشود، کسی که می تواند عربده با خلق خدا کند و به عالم وآدم فخر بفروشد، که این منم طاوس علیین شده و به همه (کارگردان و عاشق و مادر و مامور و...) توهین می کند. هر کسی (حتی یک دختر نوجوان) که چشمش را گرفت، به سرعت تا ته خط را با او می رود و معشوقگان جفت و طاقش هم حضور رقیب را به امید گوشه چشم سوپر استار تحمل می کنند. همه چیز در ریب و ریایی زرنگار پیچیده است، تا اینکه دخترکی خیابانی (رها)، به اسم اینکه دختر سوپر استار است وارد می شود، و همه چیز را به هم می زند. آنکه هیچ ندارد، حتی نشانی از یک پدر، به آنکه همه چیز دارد، یادآوری می کند که نادرستی این جمله که «من با زحمت خودم به اینجا رسیده ام»، این است که تو اصلا به جایی نرسیده ای. و چقدر حقارت سوپر استار به دل می نشیند و گریه او در انتهای فیلم طبیعی است.

در کتاب قانون نیز، زنی تازه مسلمان، کتاب اخلاقی را که خود ما به او داده ایم، مبنای ارزیابی قضاوت های ما قرار داده، و بر اساس آن ما را نقد می کند، همه چیزمان را. حتی از آن کتاب قانون (مباحث اخلاقی) در می آورد که باید پولمان را روی تخم چشممان بگذاریم. در اینجا نیز ورود کسی از بیرون است که روزمرگی ما را به هم می زند و نشانمان می دهد که چقدر از اعتقادات و اخلاقمان فاصله گرفته ایم.

در هر سه فیلم، خودآگاهی ما به نادرستی جامعه، طبیعی نیست، منوط به اتفاقی یا ورود فردی از خارج است. این خارج یعنی کسی بیرون از منظومه طبیعی مناسبات و آن اتفاق یعنی حادثه ای که رویه عادی را بر هم می زند. اگر بجای الی، کس دیگری از آن چند خانواده غرق شده بود، این پیچیدگی رخ نمی داد یا فرصت بروز پیدا نمی کرد، اما فقط جایگاه حاشیه ای و متفاوت الی است که این وضعیت را ایجاد می کند.

***

اما میان نقد سوپر استار و در باره الی از جامعه ایران با آنچه کتاب قانون بیان می کند، تفاوت زیادی وجود دارد. در سوپر استار و در باره الی، کارگردان، آینه ای گذاشته در برابر خود (یا آنها که از زبان آنها بیان می کند) و تناقض موجود در زندگی را به ما نشان می دهد، بهتر از خودمان. حداقل اصغر فرهادی به ما دروغ نمی گوید، و بازیگر سوپر استار در خدمت فیلم است و تهمینه میلانی بر خلاف کارگردان درون فیلم، مقهور بازیگر سرشناس خود نیست. حتی شریفی نیا که در همه فیلم ها، یک چهره و ظاهر را دارد، در این فیلم با ظاهری متفاوت حاضر شده است. این دو فیلم، نقد می کنند، اما در نقد خود صادقند. وقتی همه کارها به هم گره می خورد، کسی در «در باره الی» به خدا پناه نمی برد، یا سوپر استار نذری و نیازی نمی کند که رها پیدا شود، نماز نمی خواند و همان است که می نمایاند (البته طبیعی است که هر کسی در موقع بحران به خدا پناه می برد و این نادیده گرفتن صورت غالب دینی جامعه است). سوپر استار به موسیقی رحمان پناه می برد و فرشته های زیرزمین او، و در الی، خودمان هستیم که با عقل تنک مایه می خواهیم همه چیز را درست کنیم و این مصلحت اندیشی هاست که همه چیز را خراب تر می کند. اما این دو فیلم، آنچه را که معتقدند، بیان می کنند و به نوعی نقد خود می کنند و از نقد خود، به نقد جامعه می رسند.

می شود به فرهادی و میلانی و رویکرد آنها خرده گرفت، اما به نقد آنها، نه. چیزی را در زندگی ما (یعنی خودشان) دیده اند و روایتی صادقانه از آن بیان کرده اند. اما کتاب قانون اینجور نیست. در کتاب قانون، «خودمان» نقد نمی شود، بلکه «مردم»، همین مردم کوچه و بازار هستند که نقد (و مسخره) می شوند. و کارگردان در جایگاهی استعلایی، آیینه ای گذاشته (البته اندکی معوج) که «این» شمایید و من (که البته از جنس شما و به پستی شما نیستم)، در باره شما صلاحیت اظهار نظر دارم و همه جای کارتان ایراد دارد.

اگر در سوپر استار، آدم ها اندکی خوبند و اندکی بد، و اگر در الی آدم ها خوبند ولی در موقعیت هایی بیرحم می شوند و خلاف اخلاق عمل می کنند، در کتاب قانون، هیچ کس خوب نیست. جامعه ای است سراسر بدی، و البته کارگردان، هیچ همدلی با این جامعه ندارد. او از یک فضای دیگر است، و بر اساس این فضا، سنت را نقد می کند.

در کتاب قانون، یک کارشناس روابط بین الملل (که هیچ کس در ایران به چنین شخصی مهندس نمی گوید) با سابقه جبهه، با یک مدیر دولتی و نزدیک به یک مدیر حراست (که نامش هم از ریشه حراست است) یا با سابقه حراستی (یعنی نمونه تمام مدیران کشور)، از یک موسسه پژوهشی (که دولتی است، چون گاه و بیگاه می توانند با پول بیت المال به لبنان بروند) که مشخص نیست در باره چه چیزی تحقیق می کنند (چون آنچه در فیلم بیان می شود در باره موسسات فرهنگی است نه پژوهشی)، در لبنان عاشق زنی می شود. این زن مسیحی، با «یک» توصیه حرسی نژاد روسری سر می کند (و ما نمی دانیم چگونه این تغییر در او ایجاد می شود)، و هر چند زبان فارسی را بلد است و به دنبال معنای «رندی» می گردد، اما از جامعه مسلمان و شیعی هیچ نمی داند؛ و رموز اخلاقی را می داند و نمی داند که دست راست و چپ در قیامت به چه معنا است. و در بیروت شیعی، یک رستوان مسلمانی پیدا نمی شود که رحمان مجبور نشود به کافه مسیحیان بیاید.

اسلام خمسه، اسلام کتاب اخلاق است نه رساله، و هیچ جا تمایز این دو بیان نمی شود. حتی هیچ بحثی هم در باره اعتقادات صورت نمی گیرد. اخلاق است که مبنا است و همین مبنای اخلاقی است که به خمسه حق می دهد که خامه تاریخ گذشته را به سطل زباله بیندازد، در حالی که مال او نیست. او تنها می تواند آن را نخرد، یا شکایت کند؛ اما امر و نهی عملی بر عهده شخص نیست. خمسه اخلاق بلد است، اما رساله نخوانده و نمی داند که بدون اجازه شوهر حق ترک منزل را ندارد. و این کدام شیعه است که رساله نمی داند. آب نمی تواند مهر کسی باشد، چون مهریه باید روشن و قابل اندازه گیری باشد. لذا آنچه در فیلم از جامعه مسلمان ایران نقد شده، اشتباهات فراوان دارد و نشان می دهد که کارگردان از اعتقادات مردم مسلمان هیچ نمی داند و یا نخواسته که بداند و تنها آن بخش هایی را خودش خواسته، پررنگ کرده است.

رحمان که یک جمع زن بیوه و ترشیده را بزرگتری می کند، و سابقه جبهه هم دارد، آنقدر غیرت ندارد که از حرسی نژاد بپرسد چه کسی اطلاعات خصوصی زن و مادر و خواهرش را به او داده است. ما تاکنون چقدر به این نوع نادر از مرد ایرانی تاکنون برخورد کرده ایم؟ چهره حرسی نژاد و مادر آنقدر خشن است که ناخودآگاه هر کسی به طرف مقابل رانده می شود.

البته آنچه کارگردان نیز در فیلم (ناخواسته) از جامعه ایران نشان می دهد، باز هم به آن اندازه سیاه نیست که در کلام بیان می شود. حتی در این فیلم، کسی در ایران زن خارجی را مسخره نمی کند؛ خمسه بر اساس توانایی هایش، می تواند شغل مناسب پیدا کند و کسی به این زن خوشرو، نظری ندارد؛ نیمه شب می تواند سوار تاکسی شود و خطری برایش ندارد. بقال بجای اینکه پول خامه ها را از او بگیرد، سعی دارد نشان بدهد که خامه چیزی نیست که با یکی دو روز تاریخ گذشتن فاسد شود، و برای این کار از خود مایه می گذارد. شاید بقال نمی داند، اما شارلاتان نیست. حتی درجه تساهل کسی مثل حرسی نژاد هم آنقدر هست که ترانه خوانی راننده لبنانی را تحمل کند.

آنچه ما از جامعه خود می بینیم، شامل انبوهی از خلقیات نادرست است و همین است که یکی از علل عقب ماندگی ما است، اما آنچه در کتاب قانون می بینیم، بازنمایی واقعیت جامعه ایران نیست. خمسه به تنهایی می تواند به اندازه یک رستوران غذای لبنانی درست کند، و این زن سه زبان دان و دانشجوی سوربن عاشق رحمان می شود که جرات نه گفتن را به هیچ کس ندارد. نه خمسه آنهمه خوب است و نه رحمان این اندازه رذل. ولی کارگردان برای اینکه ما را شیرفهم کند، دوپینگ کرده، خمسه را بر صدر نشانده و رحمان را به حضیض کشانده. کدام زن سنتی آنچنان نعره ای می کشد که مادر رحمان می کشد. فریده سپاه منصور فرصتی پیدا کرده تا دق دلی ایام جوانی خود را که تیمم می کرده (بجای وضو گرفتن) و به او می تاخته اند، یک جا از جامعه ایرانی بگیرد. نوع زنان مذهبی، ممکن است برخی از صفات ناپسند فیلم را دارا باشند، اما این اندازه بیرحم نیستند.

***

در هر حال، نقد جامعه خوب است، و نقد و حتی تهتک یک هدیه الهی است. لذاست که ما باید از مازیار میری تشکر کنیم که برخی صفات (واقعا) موجود در جامعه را به نشان داده، اما این را نیز یادآوری می کنیم که ما همواره حق انتقاد از خودمان را برای خودمان محفوظ می داریم، و اجازه می دهیم که در قالب جک و طنز به خودمان بخندیم یا در یک درام، سرگذشت تلخ خودمان را بگرییم، اما «فقط» خودمان حق داریم به خودمان بخندیم یا بگرییم. در مقابل دیگران، آبروداری می کنیم؛ ما همه خوبیم.

می گویند در برخی از ساحل های غربی، که جزایر لختی ها وجود دارد، تنها کسی می تواند وارد این بخش از ساحل شود، که خود برهنه شود. نشان دادن (و دیدن) عیوب دیگران، ایرادی ندارد، حتی نقد دیگران هم ایراد ندارد، بشرط آنکه خود را در جایگاه بی نقص قرار ندهیم. تمام آنچه کارگردان کتاب قانون نقد کرده، بیش از همه در باره او و فیلمش صادق است. کارگردان کتاب قانونی به دست گرفته و با آن همه را مسخره می کند، ولی هرگز خودش را مورد نقد قرار نمی دهد. و این رویه رایج روشنفکری در دوره هایی از تاریخ ادبیات و هنر و اندیشه این مملکت بوده که فقط سنت را نقد می کنند و هیچ روایتی از نقد مدرنیته در ایران ندارند.

خیلی فرق است میان این دو جمله که «ایرانی ها» (لابد بجز من) صفات منفی فراوان دارند، و «ما» بدیم.

آدرس ايميل شما:  
آدرس ايميل دريافت کنندگان