منو سایت
تاريخ:چهاردهم ارديبهشت 1388 ساعت 11:18   |   کد : 273
مقاله ديگران
و کتاب ها ، اين سان مرده اند !/ هانيه توكلي
 

فارنهایت 451 را دیده اید ؟ یا رمانش را خوانده اید ؟ جهانی که در آن کتاب ها به نابودی محکومند ، چرا که نیازی به آنها نیست ؟ چرا که کتاب خواندن یعنی سعی در ضبط قدیم ، ضبط گذشته ، و جهان رو به آینده نمی خواهد بپذیرد پیش از او جهانی متفکر ، روشن ، ژرف و شادمان نیز وجود داشته است . سخن از جهان پر جنگ نیست ، یا پر از فقر و بیماری های لاعلاج ، حتی سخن از جهان خشک مدرن ماشینی هم نیست ، تنها سخن از جهانی است که در آن هرگونه تفکر جرم است و هرآنچه که تفکر بوجود آورد آلت جرم . جهانی که گذشته را نمی خواهد . تفکر در مورد آینده را نیز . جهانی بدون قلم ، بدون بوی کاغذ چاپ شده ، بدون جلدهایی زرکوب یا پارچه ای با لفافی از کاغذ روغنی . جهانی بدون ناظری بر تاریخ .

بحث کتاب ، کتابخوانی و نشر کتاب امروزه در ایران به بحثی جذاب ، داغ و جالب تبدیل شده است . این بحث این روزها تقریبا کیفیتی استراتژیک یافته است ، از سویی اهل قلم و فرهنگ ، کمی چاپ و نشر کتاب و کمبود این متاع در سبد مردم را به نوعی به دلیل اهمال مسئولین دولتی می دانند و نیز ، این مهم را به نوعی به سیاسی کاری هایی نسبت می دهند که درواقع برای گردانندگان کتاب و نشر نوعی سابقه جدا از خود مسئله کتاب فراهم می آورند . - و بر این امر دلایلی هم دارند که ظاهرا پربیراه هم نیست - . از سویی دولتیان و وزارتخانه ای ها با ارائه آمارها ( که منابعشان اساسا معلوم نیست ) و دلایلی ( که چندان هم محکمه پسند هم نیست ) تنها درصدد پاک کردن صورت مسئله و پنهان کاری هستند .

درهرحال از آنجا که به قول مولای روم " آفتاب آمد دلیل آفتاب " در این مقال تنها به ذکر پاره ای سند و آمار و تحلیل مختصر آنها پرداخته می شود و باقی استنتاج ها به خواننده واگذار می شود . چه ، این موارد ، خود بازگوکننده واقعیت ها هستند.

وقتی صحبت از کتاب و کتابخوانی در ایران پیش می آید ، عادت کرده ایم به راحتی با گفتن جمله " ایرانیان بسیار کم اهل مطالعه هستند " یا " ایرانیان به فرهنگ و ادبیات جدی علاقه ای ندارند " از کنار مسئله گذر کنیم و باز هم مانند هرچیز دیگر تمامی گناه را به گردن خود و همسایه و بقیه بیندازیم . حال آن که در یک بررسی دقیق باید پاسخ این پرسش را بطور جدی داد که : آیا واقعا ایرانیان اهل مطالعه نیستند ؟ و اگر نیستند چرا ؟ آیا این مورد - در صورت اثبات - مسبوق به سابقه ای فرهنگی - یا بی فرهنگی - است ؟ آیا اساسا اندازه و معیاری دقیق - مانند ساعت یا تعداد سطر خوانده شده - برای میزان مطالعه آحاد مردم در هر جامعه موجود است ؟ و اگر آری چگونه و بر اساس چه معیاری می توان این اندازه را آماری کرد ؟

گمان می رود برای پاسخ به هریک از این سؤالات باید رشته های طولانی از تحقیق و تحلیل و بررسی به عمل آورد و نیاز به دسترسی به منابع آماری بسیاری است . برای شروع شاید نگاهی تاریخی به وضعیت دسترسی و علاقه و نیاز مردم به مطالعه بیراه نباشد .

- ایران ، یکی از قدیمی ترین دارندگان کتابخانه در جهان :

در تمام تواریخ ، ذکر شده است که در هنگام حمله اسکندر به ایران ، از سوخته شدن محل نگاه داری نسخ گلین و سنگ نوشته های تخت جمشید ابراز ناراحتی کرد . این داستان مربوط به 2500 سال پیش است . نیز جشن کتاب سوزان غریبی در مدائن ، جندی شاپور و باقی شهرهای ایران به راه افتاد که طی آن هزاران نسخه کتاب موجود در کتابخانه های این سامان سوختند . اما ، وجود این کتابخانه ها آیا دلیل بر اهل مطالعه بودن مردم این منطقه است ؟ باز هم به یاد بیاوریم که در زمان ساسانیان تنها افراد اندکی از سواد خواندن بهره مند بودند . می توان به راحتی این کتب را همچون بسیاری چیزهای دیگر متعلق به اشراف و حتی خود خانواده سلطنتی و یا نهایتا موبدان دانست .

در هرحال باید حدود 300 سال می گذشت تا اين فهم در حاكمان ايران ايجاد شود که این ثمره های تحقیق و بررسی چیزهای ارزشمند و خوبی هستند و بد نیست نگاه داشته شوند . خاصه که علیرغم بربریت اعراب و بی تمدن بودنشان ، پیامبر اسلام با کمال تعجب یک کتاب را به عنوان معجزه خویش به ایشان معرفی نموده است . به هرتقدیر ، دانستن این که مثلا تا قرون معاصر در ایران چه تعداد کتاب طبع شده و یا چند کتابخانه ساخته شده و باز سوخته است چندان ربطی به کتاب خوانی ایرانیان ندارد . آنچه می دانیم این است که اساسا در ایران نیز همچون باقی جهان تا حضور پرتیراژ صنعت چاپ و همچنین تا عمومی تر شدن سواد و نیز تا زمان زندگی نیمه مرفه مدرن که وقت فراغت برای مطالعه و اندیشیدن در اختیار انسان قرار می دهد ، از مطالعه عمومی خبری نیست . لیکن پس از این چه ؟

- جامعه ایرانی یک جامعه کتبی نیست ، ایران یک جامعه شفاهی - دیداری است :

این معمولا عمومی ترین تلقی از جامعه ایران نزد خود ایرانیان - به خصوص - است . البته هیچ کس این تلقی را بر مبنای یک بررسی حوزه ای یا آماری انجام نداده است . شاید این بیشتر مانند یک ضرب المثل است که نمی دانیم منشأ آن از کجاست . دراینجا شاید لازم باشد اهل مطالعه را اندکی به شکل کلی مورد تحلیل قرارداد . به نظر می رسد که سه دسته اهل مطالعه وجود دارد - در تمام جوامع - :

دسته اول کسانی هستند که می بایست مطالعه کنند . کسی که فی المثل تاریخ نگار یا جغرافی دان است باید تمام آگاهی های خود را از مطالعه به دست آورد . نیز متخصصی که می باید بخش های زیادی از آگاهی خود را با خواندن تکمیل نماید .

دسته دوم کسانی هستند که به خواندن به شکل یک نیاز جدی می نگرند - بر حسب علاقه مشخص خود به یک زمینه خاص - ( به این افراد خواننده حرفه ای می گوییم )

دسته سوم کسانی هستند که مطالعه را در کنار باقی راه های گذران وقت و تفریح انتخاب می کنند . این دسته نیز گرچه به سوی نوشته هایی جذب می شود که علاقه مندی هایش در آن است ، اما دقتش در انتخاب کمتر از دسته دوم است . این دسته می تواند موارد مورد علاقه اش را در هر نوع مطبوع بیابد .

درواقع جمعیت آماری واقعی مطالعه کننده در هر جامعه را دسته دوم تشکیل می دهند . چه ، دسته اول دسته جبری و لاجرم فصلی هستند - ای بسا چند کتابی برای تکمیل مهارت های یک متخصص کافی باشد - و دسته سوم نیز این آمادگی را دارند که چیزهای دیگر را جایگزین مطالعه کنند . پس محور اصلی بحث را بخش دوم تشکیل می دهد .

در اینجا لازم است به عناصر بوجود آورنده تسهیلات یا سختی های مطالعه اشاره گردد .

1- نشر آثار درخور مطالعه :

از دسته اول و سوم ذکر شده در بالا که بگذریم ، دسته دومی ها خود به چندین و چند بخش تقسیم می شوند : رمان خوانان ، داستان کوتاه خوانان ، ادبیات کهن دوستان ، علمی و فرهنگی خوانان ، همه چیز خوانان و غیره .

لزوم تداوم مطالعه برای این گروه ها تأمین خوراک مناسب برای تغذیه شان است . بعنوان مثال اگر برای سیاسی خوانها فقط رمان چاپ و منتشر شود ، پس از مدتی آمار سیاسی خوان نزدیک به صفر می شود و همینطور قس علی هذا .

می دانیم که سال های زیادی است که عنوان و دسته بندی کتاب های منتشر شده از یک قاعده مشخص پیروی می کند . جدا از برخی عناوین که اساسا مجوزی برای نشر نمی گیرند ، در برخی دیگر از عناوین نیز اشکال و فرم های خاصی هستند که مجوز نشر دریافت می کنند . این گزینش بخصوص باعث می گردد که در مرحله اول خوانندگان نیز گزینشی ناخواسته داشته باشند و در مرحله بعدی کم کم به خواندن مطالب گزینش شده رغبت زیادی نشان ندهند - جدای قشر اندکی که مطالب را همین گونه می پذیرند و یا اصلا سلیقه شان تغییر می نماید -

از بعد دیگر ، نگاهی به پشت و یا داخل جلد کتب منتشر شده فرضا از سال 1352 تا 1382 بیندازیم و به تیراژ کتاب ، معمول تیراژ در 1352 برای رمان ، کتاب تاریخی ، کتاب اجتماعی و کتاب نقد و بررسی علمی بین 3000 تا 5000 ، در 1362 برای همین اقلام تیراژ بین 2500 تا 5000 ، حدود سال 1372 ، بین 2000 تا 5000 و در سال 1382 و پس از آن بین 3000 تا 5000 می باشد . در سال 1352 ، تعداد آمار نفوس کشور حدود 30 میلیون نفر ذکر شده است و در سال 1362 ، این رقم حدود 36 میلیون نفر است که حدود 16 میلیون نفر آنها قادر به خواندن بوده است . در سال 1372 ، جمعیت حدود 46 میلیون نفر بوده است . در سالهای اخیر جمعیت کشور حدود هفتاد میلیون نفر ذکر شده است که حدود 45 میلیون نفر از آنان قادر به کتاب خواندن است . - نتیجه گیری به عهده خواننده است - ( بدون احتساب کتبی که همیشه در تیراژهای بالا چاپ می شوند و اساسا از آمار خارج هستند ، مانند کتب مقدس آسمانی و کتب مذهبی مربوط به ادعیه و اوراد )

به عنوان فصل مبنی بر این که " ایرانیان کتابخوان نیستند " بازگردیم ، این مطلب جدا از بزرگنمایی ها و کوچک نمایی هایش تا حدی صحت دارد . به هرحال برای عرضه هرچه بیشتر باید تقاضا هم وجود داشته باشد . در یک پرسش و پاسخ کاملا خصوصی که البته به لحاظ آماری ارزش چندانی ندارد ، از میان 42 نفر اهل علم و تحصیل کرده ، تنها 7 نفر برای بیان راه های استفاده از فراغت علاوه بر ذکر راه هایی چون گردش ، تفریح ، سینما ، بازی با کامپیوتر و وقت گذرانی در نت ، به مطالعه نیز اشاره نمودند . از 42 نفر مورد پرسش 17 نفر اساسا مطالعه را وقت کشی تلقی نموده و آن را اتلاف وقت دانستند و مابقی هیچ اشاره ای به مطالعه ننمودند - بجز آن 7 نفر - .

از سوی دیگر آمارهایی نیز وجود دارد که نکات بالا را تائید می کند . در سال 1376 آمار مرکز تحقیقات و بررسی فرهنگی یونسکو در ایران اعلام کرد که ایرانیان به طور متوسط تنها هفته ای 3 سطر مطالعه آزاد - جز نشریات روزانه و یا مطالب اجباری - دارند . در ازای آن ، در همان سال به گزارش همین مرکز ، ایرانیان بیش از 9 ساعت از وقت خود را با تلویزیون می گذرانند . این در حالی بود که سرانه مطالعه پاکستان در همان سال روزی 17 سطر اعلام شده بود . - البته این آمارها به دلیل متعلق بودن به سازمان های بیگانه چندان هم پراعتبار نیستند ، اما نگارنده هنوز درنیافته که چگونه ایرانیان در خود ایران از آمارگیری زمانی برای مطالعه استفاده می کنند ، یعنی زمان مطالعه را محاسبه می کنند !! -

بارها با کسانی برخورد کرده ایم که برای خرج کردن مبلغی پول ( بدون نیاز به مواد یا موارد اولیه ) تهیه خوراک ، پوشاک و یا تفریحی چون رفتن به کافه را بر خرید کتاب ترجیح می دهند .

اخیرا آمارهایی از طرف وزارت ارشاد اعلام گشته است که بسیار باعث خوشحالی و هیجان و نیز تعجب است . این وزارتخانه اعلام نمود که مردم ایران چیزی حدود 6 الی 13 دقیقه در روز را به مطالعه اختصاص می دهند . اما سؤال اینجاست که : اولا چگونه زمان کتابخوانی می تواند ملاک آمار باشد ، درثانی این مقدار مطالعه در کشور با توجه به حجم کم کتاب های تولید شده در هر سال لاجرم خوانندگان را ملزم می سازد که هر ماه و هر سال به کتب قدیم خوانده شده رجوع کنند !! و ثالثا آن که آمارها می بایست طبقه بندی شده درج گردند . ما نمی توانیم آمار جمعیت رمان خوان را در کنار جمعیت تیتر روزنامه خوان قرار دهیم و یا فی المثل کنار کسی که بر اساس نذر قرآن کریم ختم می نماید . در تمامی جهان آمار مطالعه بر مبنای مطالعه آزاد و بر اساس نشرهای جدید است .

و اما ، آمار جدیدتری نیز از مرکز مطالعات و تحقیقات وابسته به یونسکو وجود دارد و آن ، این است که طی 10 سال اخیر آمار مطالعه بر اساس سطر در ایران نزدیک به 7 سطر ( سرانه ) کمتر شده است !!! پایین بودن آمار مطالعه در ایران را می توان نتیجه منطقی اهل مطالعه نبودن ایرانیان تلقی نمود ولی پایین آمدن این امر را چه ؟

بحث رایج به طور معمول بر سه محور گردش دارد :

1- کمتر شدن فراغت مردم .

2- گرانی کتاب و از عهده خرید برنیامدن مردم .

3- تأمین نبودن خواسته های احساسی مردم در آثار منتشره .

البته عده ای نیز بی انگیزگی کلی رایج در جامعه و نمود طبیعی افسردگی و تنبلی ناشی از این افسردگی را نیز علت چهارم می خوانند . اما باید بر هرکدام از این موارد کمی تأمل نمود .

مورد کمترشدن فراغت و ازدیاد مشغله مردم اصولا یکی از دلایلی است که به عنوان " ام الامراض " در هر موردی گفته و پذیرفته می شود ، نظیر مشکلات خانوادگی ، احساسی ، کم کاری ، عدم حس مسئولیت و همین مورد کم شدن سرانه مطالعه . اما لازم به ذکر است که مثلا در قیاس با هند یا ژاپن ، مردم ایران از حدود چیزی نزدیک به 4 ساعت وقت اضافه پیش ، حین و پس از ساعت کاری برخوردارند که در این ساعات عملا به هیچ کاری نمی پردازند . شاید تنها بتوان بیشتر شدن دغدغه روحی ایرانیان را دلیلی بر عدم توانایی متمرکزشدن برای مطالعه دانست و نه کمبود اوقات فراغت را .

واما گرانی تولیدات مکتوب : با اندک توجه به قیمت کتاب های معمولی منتشر شده و نه خاص ، می توان دریافت که خرید یک جلد کتاب هنوز بسیارارزان تر از صرف یک وعده غذای ارزان قیمت در یک رستوران است . نیز ، در مقایسه با اقلام بعضا تشریفاتی هنوز قیمت کتاب بسیار معقول و قابل توجیه است . بگذریم که کمبود تیراژ کتاب درواقع نه راهی برای فرار از روی دست ماندن آنها که برای سریع تررسیدن به تیراژهای بعدی و بالا بردن قیمت آنها است . اما درهرحال قیمت یک جلد کتاب اعلای کودک و نوجوان تقریبا با قیمت خرید یک بازی رایانه ای برابر است که این نکته خود با توجه به اقبال روزافزون بازی رایانه ای قابل تأمل است . به یاد بیاوریم فروش جنون آسای مجموعه های هری پاتر در تمام دنیا را و فروش همین مجموعه را در ایران ، کتابی که ناشر و حتی نویسنده آن را شاید یک شبه به برجی از الماس نشاند ، در ایران ارمغان چندان معتبر و ذیقیمتی برای مترجم و ناشرش نداشته است. (درحالی که جزو پرتیراژترین و پرخریدارترین های دوران در ایران نیز بوده است.) شاید اگر این کتاب در ایران ترجمه و منتشر نمی شد می توانستیم بگوییم نبود چنین اتفاقات خارق العاده ای خود دلیلی بر کمی مطالعه در ایران است - که تا حدی نیز هست - اما این مورد را نمی توان از دلایل اصلی شمرد چرا که این موارد نیز امتحان خود را در جامعه پس داده اند .

از این همه که بگذریم به یک عنصر بسیار مهم برخورد می کنیم : سانسور و ممیزی در نشر کتاب ! این مورد که شاید هیچ گاه ارتباطش با میل به کتاب خوانی و مطالعه بررسی جدی و پیگیر نشده است ، بسیار مورد مهم و کلیدی ای است. طبق آماری که در کتاب " تاریخ سانسور در ایران " ذکر شده است از بدو وجود صنعت چاپ در ایران ، حدود 30% از کتاب ها و نشریات دچار ممیزی شده - یا کاملا از نشر آن جلوگیری شده و یا پس از حذف بخش هایی از کتاب و نشریه به آن اجازه نشر داده شده است - وجود داشتن بخش های ممیزی در اکثر مقاطع دولتی مربوط به نشر خود مورد جالبی است ، چه ، در اکثر جوامع دموکراتیک این مورد عملا وجود ندارد . این مورد جز در ایران و چند کشور مانند پاکستان وشیلی ، تنها در کشورهای کمونیستی دیده شده است .

اما این مسئله چه بر سر خواننده می آورد ؟ نخست آن که خواننده بسیاری از آن چه می خواهد را در دسترس نخواهد داشت . دیگر آن که چیزی که دردست خواهد داشت چیز مثله شده و تکه پاره ای است که بعضا هیچ ربطی به نوشته اولیه ندارد . سوم آن که هیچ گاه صحت و سقم مطلب و یا مقدار و کجایی مورد حذف شده روشن نمی گردد و چهارم آن که به دلیل دست بردن و تغییر ، حتی به بخش نشریافته نیز اعتمادی نیست . اینها همه به راحتی در درازمدت می توانند هر خواننده ای را به ادامه مطالعه بی میل کنند . چرا که متأسفانه در ایران آمارهای ذکر شده برای سانسور و حذف هیچگاه از رقم پایینی برخوردار نبوده اند . در همان کتابی که ذکر شد در سال 1375 آمار کتاب های ممیزی شده و مجوز نگرفته سال 52 % کتاب های مراجعه کننده اعلام شده است . - وزارت ارشاد خود این آمار را در اختیار نویسنده قرار داده است . -

به کابوسی که آغاز نوشتار طرح شد بازمی گردیم . جهانی بدون کاغذ ، بدون سابقه تاریخی ، بدون شاهدان نوشته شده ما انسان ها . انسان ها که ظاهرا مرکز عالمند و اینک می خواهند ، یا می باید بدون هیچ نگاهی به گذشته و آینده زندگی کنند . انسان هایی که ظاهرا نیازی به خواندن ندارند . آری ، « کتاب ها ، این سان مرده اند . »

آدرس ايميل شما:  
آدرس ايميل دريافت کنندگان